تاریخ

جنگ صلیبی یکم | از بوهمون سردار نیرنگ‌باز تا عهدنامه بین مصر و صلیبیون

در مقاله قبل با اسم “جنگ صلیبی یکم | از شروع جنگ صلیبی یکم تا شکست صلیبیون در رود اورونت” خوندیم که بوهمون و صلیبیون ترک‌ها رو شکست دادن و در همون زمان هم قحطی در حال شروع شدن بود. با وجود موفقیت در جنگ با ترک‌ها، قحطی در اردوگاه صلیبیون بیشتر شد و باعث شد تا صلیبیون نا امید بشن، بوهمون مثل مردی قوی و شجاع ارادش رو جمع کرد و فرمانده کل سپاه شد و ادعا کرد که بیشتر از همه خواهان انطاکیه هست ولی قبل از اقدامات اساسی و مؤثر از افسران اشرافی سپاه خودش خواست تا قول بدن بعد از فتوحات آینده تقسیم مالکیت، طبق نظر او صورت بگیره.

بوهمون سردار نیرنگ باز

بوهمون برای عملی شدن خواسته‌هاش که حکومت بود در بدترین روز محاصره و در حالی که تصورات همه افسران جنگ رو روح محرک سپاه فرض می‌کردن، ناگهان اعلام کرد که قصد دارد به فرانسه برگرده، چون تاب دیدن مرگ سربازها و اسب‌ها رو نداره و به علاوه برای محاصره طولانی پولی نداره و این تهدید ظاهراً مؤثر بود چون رفتن سرداری مثل بوهمون، اون هم در اون اوضاع وخیم برای افسران اشرافی حکم شکست و نابودی صلیبیون رو داشت. افراد اشراف برای جلوگیری از رفتنش به رغم مخالفت “ریمون دو سن ژیل” اکثراً موافقت کردن که مالکیت انطاکیه رو به بوهمون بدن، بوهمون هم که دیگه انتظار دیگه ای نداشت.

در طی جنگ، همه سعی و کوشش کردن تا اینکه پیروز شدن. تنها مشکلی که برای بوهمون باقی موند حق برتری “امپراطوری بیزانس” بود؛ چون بنا بر پیمان قسطنطنیه اروپائیان باید پس از آزاد سازی انطاکیه، اون رو به امپراتور واگذار کنن. حضور یک پادگان بیزانسی در سپاه هم در حکم یادآوری تعهد پیمان بود. بوهمون برای نقض این تعهد یکبار دیگه دست به نیرنگ زد. او خودش رو بهترین و وفادارترین دوست افسران بیزانسی خوند و محرمانه به اون‌ها خبر دروغی داد که اروپایی‌ها علیه افسرهای بیزانسی توطئه‌ای تدارک دیدن. فرمانده پادگان بیزانسی به شدت ترسیده بود، بعد از تشکر از محبت بوهمون، هراسان و با عجله همراه سربازانش اونجا رو ترک کرد. بعد از رفتن او، بوهمون، سپاهیان اروپایی رو جمع کرد و فرار بیزانسی‌ها رو بی آبرویی و خیانت به مسیحیت خطاب کرد و به این ترتیب، صلیبیون رو از قید سوگندی که در قبال امپراتور یاد کرده بودن، رها کردن. در نتیجه، پیمان قسطنطنیه بی اثر و حقوق امپراتور بر انطاکیه مردود اعلام شد.

یک روز غروب، بوهمون در ساعت صرف شام، آشپزهای اردوگاه رو فرا خوندن و از اون‌ها خواست تا براش خوراکی از گوشت اسرای ترک تهیه کنن. تاریخ‌نویسان آوردن که: «اونها رو سر بریده و به سیخ کشیدن و کباب کردن». بوهمون در پاسخی که افراد با وحشت از او علت این کار رو پرسیده بودن به طور طبیعی پاسخ می‌داد: «این کار برای بهبود غذای اردو لازمه». تمامی افراد برای اطمینان از اجرای این دستور به طرف آشپزخونه دویدن، دستور فرمانده اجرا شده بود! ترک‌ها رو کاملاً چرب کرده، بر آتشی بزرگ کباب می‌کردن! روز بعد همه جاسوس‌های ترک وحشت زده فرار کردن.

عهدنامه‌ای بین مصر و صلیبیون برای تصرف اورشلیم

اسلام در اون زمان به دو مذهب تقسیم شده بود، خلافت سنی عباسی در بغداد و خلافت شیعه فاطمی در مصر، همه ترک‌ها پیرو خلافت بغداد بودن که در خاور نزدیک و خاورمیانه حکم فرما بود و فاطمیان بر اعراب مصر فرمانروایی می‌کردن. این جدایی بزرگ مذهبی با مخالفت بی سروصدای ناشی از اختلاف نژادی اعراب و ترک‌ها تشدید می‌شد. یکی از دعوای اونها مالکیت فلسطین بود. فاطمیان مصر نمی‌تونستن تصرف فلسطین توسط ترک‌ها رو نادیده بگیرن، زمانی که از نبرد بین اروپایی‌ها با ترک‌ها در انطاکیه آگاه شدن، فرصت رو برای پس گرفتن استان فلسطین غنیمت شمردن. البته این اقدام خیانتی به اسلام بود، اما در اون زمان مقام وزیر اعظم توسط یک ارمنی مسلمان شده اِشغال شده بود که بدبختانه ایمان اسلامی بسیار ملایمی داشت. این وزیر از دین برگشته که متوجه ذوق و شوق صلیبیون برای گرفتن اورشلیم نبود، سفیری نزد اروپایی‌ها در انطاکیه فرستاد و پیشنهاد کرد برای تقسیم متصرفات ترک‌ها در سوریه و فلسطین، پیمان نظامی امضا کنن؛ به این ترتیب که انطاکیه و سوریه به اروپایی‌ها و فلسطین و اورشلیم به مصر تعلق بگیره. صلیبیون از قبول نکردن پیشنهاد خودداری کردن، با اینکه اون‌ها قصد تصرف اورشلیم رو داشتن، از سفیر پذیرایی ویژه‌ای کردن و دولت مصر رو به شدت برای این کار تشویق کردن. هدف اصلی اون‌ها تقسیم نیروهای اسلامی بود و تا زمانی که انطاکیه به تصرف در نیومده بود، روحیه ترک‌ها رو با حمله مصری‌ها به فلسطین تضعیف می‌شد.

فرمانده ارشد صلیبیون، بسیار مؤدبانه، سر بریده سیصد ترکی رو که در نزدیکی دریاچه انطاکیه کشته بودن، به سفیر مصر تقدیم کرد که البته، برای استواری پیمان، هدیه ناقابلی بود. بعد از اون، دیگه مصری‌ها تردید نداشتن و به ترک‌های فلسطین حمله کردن و در ۲۶ آگوست ۱۰۹۸، اورشلیم رو از اونها پس گرفتن. برای پایان دادن به محاصره انطاکیه، صلیبیون ناچار بودن تا محاصره جزئی رو به محاصره کامل و مؤثر تبدیل کنن.

یکی از گردان‌های صلیبیون که اهل بندر ژن بودن و اسباب و لوازم محاصره رو حمل می‌کرد، در نزدیکی رود “اورونت” از لنگر انداخت. بوهمون و ریمون دو سن ژیل به استقبال اونها رفتن تا ارتباط نزدیک‌تری برقرار کنن. افراد پادگان انطاکیه از غیبت اون‌ها استفاده کردن و اردوی محاصره کنندگان رو مورد حمله سخت و غافلگیرانه قرار دادن. در بین مدافع‌ها، هرج و مرج بر قرار شد و شایعه کشته شدن همراهان بوهمون و سن ژیل در همه جا پیچید. در این لحظه، رفتار “گودفروآ” (یکی از سرداران مشهور) بسیار شایسته و عاقلانه بود. او اعلام کرد: «افسران شریف، اگر این شایعه درست باشه، اگر این سگ‌های پیمان‌شکن، همراهان ما رو کشته باشن، پس برای ما، به جز مُردن با ایمان مسیحی و افتخار، راه دیگه ای نیست و اگر این خواست حضرت مسیح خدمتگزاری ما باشه، باید انتقام این قهرمانان رو گرفت!» و بعد هم به ترک‌ها با نهایت توان حمله کرد و اونها رو به سمت رودخونه هدایت کرد.

برچسب ها
بوهمون جنگ ها جنگ های صلیبی صلیبیون

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن