اکنون ثبت نام کنید

ورود

فراموشی پسورد

گذرواژه تان را فراموش کردید ؟ لطفا ایمیل را وارد کنید تا لینک تغییر پسورد به ایمیل شما ارسال شود

افزودن سوال

روایت کمبوجیه دوم: از کودکی تا جنگ در حبشه

روایت کمبوجیه دوم: از کودکی تا جنگ در حبشه

بعد از کوروش، پسرش ” کمبوجیه” بر تخت سلطنت نشست او توی آخرین جنگ کوروش توی ایران موند. شخصیت و رفتار شاهزاده مغایر با پدرش بود و این با گذر زمان آشکار تر می‌شد. زندگی کوروش در سختی بود. او بیشتر در کوهستان ها به سر می برد. توی دوران عظمت و شکوه هم زندگی صاف و ساده ای داشت، و تنها شور و شوقش امور نظامی و توسعه تمدن بود، و حتی زمانی که امپراطور بود و روی سراسر آسیای غربی حکومت می کرد، باز هم ساده زیست و بی ریا بود. کوروش مردم دوست بود و اونها رو در فتوحات خودش سهیم می‌دونست، پسرش “کمبوجیه”(کامبیز) بیشتر دوران بچگی در کاخ مخصوص زنان (حرمسرا)  و پیش مادرش بود. باهوشی و شجاعت رو از کوروش به ارث برد اما تربیت غلط باعث شد کمبوجیه سریع خشمگین شود او بی حوصله و لجوج بود، و اما بزرگترین عیبش که بر خلاف شخصیت و رفتار پدرش بود… ظلم و بی رحمی. با سوال دات آی آر همراه باشید.

“کمبوجیه” در سال ۵۲۹ق.م. در سن هفت سالگی به سلطنت می‌رسه، اما اطلاعاتی زیادی از دوران این پادشاه در دست نیست فقط تنها رویدادی که بسیار مهم بوده فتح مصره کوروش قصد داشت به مصر حمله کنه و اونجا رو به قلمرو (امپراطوری) خودش اضافه کنه، چون مصر با دشمنانش هم پیمان شده بود و دومین دلیل که نمی خواست یک حکومت در قلب امپراطوری خود فتح نشده بمونه. کمبوجیه طبق تدرکاتی که پدرش کوروش آماده کرده بود در سال  ۵۲۵ ق.م خودش رو آماده حمله به مصر کرد، احتمال داره عجله کمبوجیه بدلیل دعوا های خانوادگی و توطئه های بقیه شاهزاده ها بود باشه.

لشکر کشی به مصر

در مصر پادشاه (فرعون) “آماسیس” به تازگی مرده بود و پادشاهی جوان به نام “متیکوس” سوم جانشینش شده بود، مصری ها یک عادتی که داشتن این بود که هرگاه اتفاقی رو به نفع خود می دیدن تغییر جهت می دادن و همین اتفاق هم افتاد. یک سردار یونانی که “آماسیس” بهش خیلی اعتماد داشت، خیانت کرد و به ایران پناهنده شد و اطلاعات بسیار مهمی از قدرت و اوضاع مصری ها به ایرانی ها داد. کمبوجیه در اولین اقدام، روابطش رو با قبایل اعراب صحرا نشین خوب کرد تا جایی که از چاه های بین فلسطین و مصر حفاظت می کردن. نیروی دریایی ایران برای حمایت سپاه، در امتداد ساحل حرکت می‌کرد اما تا اون جایی که می‌دونیم،  هیچگاه وارد جنگ نشد.

کمبوجیه از راه ساحلی غزه به مرز های مصر رسید و در خارج از شهر “پلوسیوم” با مصری ها جنگ کرد. جنگی سختی بود، مصری ها مقاومت شدیدی می کردن و هر دو سپاه کشته های فراوانی  دادن ولی بالاخره مصری ها از میدان جنگ  فرار کردن. مصری ها بعد از عقب نشینی، طی چند هفته توی شهر “ممفیس” مقاومت کردن اما اونجا هم تسخیر شد و “پسامتیکوس” (متیکوس) بدبخت فقط شش ماه سلطنت کرد، اما دوران سلطنتش تموم شد و مقاومت مصری ها با شکست مواجه شد و در سال ۵۲۵ق.م کمبوجیه به عنوان شاه مصر شناخته شد.

پیروزی بر مصری ها هر چند، پیروزی بزرگی بود ولی کمبوجیه به فتح مصر راضی نشد و خواسته اش فتح حبشه و بقیه سرزمین ها توی قاره آفریقا بود تا یک امپراطوری بزرگ رو توی آفریقا تشکیل بده.

“کارتاژ” در شمال آفریقا و حبشه در جنوب دره نیل واقع بود.

جهت فتح “کارتاژ”  به ناوگانی (کشتی جنگی) عظیم احتیاج داشتن، ولی ناخدا ها “فنیقی” (فلسطینی) از حرکت به سمت کارتاژ خودداری کردن، چون با کارتاژی ها قوم و خویش بودن. پس حمله به کارتاژ لغو شد اما کمبوجیه شخصا فرماندهی لشکرکشی به حبشه رو به عهده گرفت.

 

لشکر کشی به حبشه به روایت هرودوت

هرودوت نوشته: کمبوجیه مثل دیوانه ها، بدون تهیه آذوقه برای سپاهش و بدون در نظرگرفتن اینکه جنگ توی دورترین نقطه هست حرکت کرد، ولی بعد از ۵ روز حرکت آذوقه به آخر رسید و سپاهش شروع به خوردن حیوانات باربر کردن و به پیشروی ادامه دادن تا کار به جایی رسید که سربازان گیاه و علف می خوردن و راه رو ادامه می‌دادن تا به منطقه شن زار وارد شدن،  سرنوشت تلخی نصیب سربازان شد. سربازان به قید قرعه از ده نفر یکی رو انتخاب می کردن و به قتل می‌رسوندن و از گوشتش می‌خوردن، کمبوجیه وقتی از موضوع آدم خواری باخبر شد وحشت زده شد و دستور عقب نشینی و بازگشت به مصر رو داد و با عده کمی برگشت، کمبوجیه هر چند نتونست کارتاژ رو فتح کنه، ولی مرز های جنوبی مصر رو بیشتر کرد.

سپاهی که از راه صحرا به “واحه آمون” حرکت کرده بودن سرنوشت تلخ تر پیدا کردن، معبد در واحه آمون در صحرای غربی قرار داشت (سیوان امروزی). کمبوجیه بدون تردید فکر می‌کرد با فتح اونجا، اعتبار خودش رو بالا می‌بره، ایرانی ها دنبال کارشناس هایی بودن که ادعا می کردن چاه های آب رو می‌شناختن و بعد از هفت روز راهپیمایی روی شن، به واحه رسیدن که امروزه به عنوان واحه (خرگاه یا استراحتگاه) شناخته میشه و یکصد مایلی غرب دره نیل واقع شده برای رسیدن به واحه آمون از اونجا،  چهارصد تا پونصد مایل توی صحرای برهوت (خشک) راه بود و ایرانی ها هیچوقت موفق نشدن و هیچ خبری از اونها نشد و بدون کوچک ترین اثری ناپدید شده بودن. احتمالا در نیمه راه توقف کردن جهت صرف نهار و طوفان شن شروع شده و زیر شن دفن شدن.


درباره محمد حسین امینیمبتدی


مرا دنبال کنید

ارسال یک پاسخ

پایتخت معنوی ایران کجاست ؟ ( مشهد )

>